محمد على مجاهدى
45
خوشه هاى طلائى ( فارسي )
در امتداد ره انتظار ، منتظَرا ! * ز خون منتظِران ، لالهها دميد ، بيا هماى روح شهيدان حق ز مسلخ عشق * به عشق ديدن روى تو پر كشيد ، بيا به پاس حرمت خون شهيد و جانبازى * كه بس حماسه در اين نهضت آفريد ، بيا بيا كه پير جماران چو مهر عالمتاب * به تيغ نور گريبان شب دريد ، بيا بهار و عيد طبيعت گرفته رنگ عزا * چنان كه ملّت ما را نمانده عيد بيا ز جور خصم به تحميل جنگ و آتش و خون * كم است خانهء بىداغ و بىشهيد بيا ز بعد غيبت كبرايت اى امام زمان * زمانه روز خوشى را به خود نديد بيا كنون كه پنجهء قدرت نماى حق ز أزل * به قامت تو قباى فرج بريد بيا دو روز عمر اگر فرصتِ وصال نداد * به گاه دادن جان بر سر « اميد » بيا